قهرمان ميرزا عين السلطنه
3542
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شما پس به قبض حاشيهء بهاءنظام پول ندهيد او معزول است . اقتدار السلطنه خواهد آمد . ابو القاسم روبهراه شود من ناچار از رفتن شهر هستم . به اين ترتيب ماليات گرفتن من اسباب حرف است و خودم هم ميل ندارم همه روزه از من مطالبه كنند و مرا جزو ياغيها و مال ديوانخورها محسوب دارند . مىتواند قونسل جواب همانجا بدهد كه مطالبه از من نكنند ، نمىتواند من چرا خودم را ضايع كنم و آنقدر زحمت بكشم بدنام بشوم . چهارشنبه دوم شهر ذيقعده الحرام - تقى امشب مغرب وارد شد كه حاجى افخم الدوله پس از وصول آن كاغذ من كه به اصرار شيخ نوشته شد تقى را با مشهدى اكبر للهء هرمز ميرزا فورا روانه نموده تقى از حصار به ورس و الموت آمده و « لله آقا » ى احمق گفته است من بايد بروم ديدارى از رفعت السلطان كرده از قزوين الموت بيايم . همه آن شب و امروز پنجشنبه سيم اوقات من به صحبت تقى گذشت كه مختصر از مطول آن را مىنويسم . اخبار محمد على ميرزا شاه پس از شكست و كشته شدن ارشد الدوله و شكست سايرين در فيروزكوه از سردار محيى و معين همايون با شعاع السلطنه به گمشتپه رفته سردار محيى از مازندران مىخواهد استراباد برود ، از آنجا گمشتپه . بعضى هم مىگويند محمد على ميرزا به سمت روسيه رفته است . ارشد الدوله اما قتل ارشد الدوله خيلى خوب جنگيد ، همه بختيارى تعريف مىكردند . پايش گلوله خورد كه همانطور عكسش را انداختهاند . بعد التماس كرده بود مرا زنده طهران ببريد آنجا بكشيد . ضيغم السلطنه هم بىميل نبود . اما از طهران حكم شد همانجا بكشند . ترسيدند در طهران سفارت روس نگذارد . بعد صحبت كرده بود مدال و زنجير طلاى آن را كه يادگار اختر الدوله و عكس او در آن است به گردن من آويخته خود اختر الدوله باز كند . او را دو گلوله زده بودند . بعد محض اينكه نعش رشيد السلطان را طهران نياوردند هنوز هم مىگويند زنده است نعش او را در دوچرخه گذاشته وارد طهران كردند . همهء روز مردم طهران در خيابان انتظار كشيدند كه با اسرا وارد شود . يكى خودم بودم . خبرى نشد . بعد نصفشب وارد كردند . صبح همانطور در توى دوچرخه با همان زنجير طلاى